تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٤
اضطرارى البته بى ارزش خواهد بود.
توجه به اين نكته نيز لازم است كه: اين گونه اقوام گمراه، هرگز در انتظار چنين سرنوشتى نبودهاند، اما چون اين سرنوشت براى آنها حتمى بوده، قرآن آن را به عنوان انتظار بيان كرده، و اين يك نوع كنايه زيبا است، درست مثل اين كه:
ما به فرد سركشى مىگوئيم: تو فقط مىخواهى مجازات شوى، يعنى مجازات سرنوشت حتمى تو است، آن چنان كه گويا در انتظارش هستى.
به هر حال، كار انسان سركش و مغرور، گاه به جائى مىرسد كه: نه وحى آسمانى، نه تبليغ مستمر انبياء، نه مشاهده درسهاى عبرت در زندگى اجتماعى، و نه مطالعه تاريخ گذشتگان، هيچ كدام در او اثر نمىكند، تنها چوب خدا است كه مىتواند او را بر سر عقل بياورد، اما چه فايده كه به هنگام نزول عذاب، درهاى توبه، بسته مىشود و راه بازگشت و استغفار نيست.
***
سپس، براى دلدارى پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر سماجت و لجاجت مخالفان مىفرمايد: «وظيفه تو تنها بشارت و انذار است، ما پيامبران را جز براى بشارت و انذار نمىفرستيم» «وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ».
و اضافه مىكند: اين مسأله تازهاى نيست كه: اين گونه افراد، به مخالفت و استهزاء برخيزند، بلكه: «همواره افراد كافر لجوج، مجادله به باطل مىكنند، تا به گمان خود، حق را از ميان ببرند، و آيات ما و رستاخيز، عذاب و مجازات الهى را به باد استهزاء بگيرند» «وَ يُجادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتِي وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً». «١»