تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٠
مغرور مىشوند، و اين غرور دشمن بزرگى براى سعادت انسانها است، و در آيات فوق ديديم كه: چگونه غرور، سر از شرك و كفر درمىآورد؟!
به همين دليل، قرآن كه يك كتاب عالى تربيتى است، از طرق مختلف، براى درهم شكستن اين غرور، استفاده مىكند:
گاه، فنا، نيستى و ناپايدار بودن سرمايههاى مادى را مجسّم مىكند (همچون آيات فوق).
گاه، هشدار مىدهد كه: همين سرمايههاى شما ممكن است، دشمن جانتان شود (مانند آيه ٥٥ سوره توبه).
گاهى، با ذكر سرنوشت مغروران تاريخ، همچون قارونها و فرعونها به انسانها بيدار باش مىدهد.
و گاهى دست انسان را گرفته و به گذشته زندگى او، يعنى زمانى كه نطفه بىارزش و يا خاك بى مقدارى بود، مىبرد، و يا آينده او را كه نيز همين گونه است در برابر چشمانش، مجسم مىسازد، تا بداند در ميان اين دو ضعف و ناتوانى، غرور، كار احمقانهاى است. «١»
و به اين ترتيب، از هر وسيلهاى براى درهم شكستن اين خوى شيطانى كه در طول تاريخ، سرچشمه جنايات بزرگى شده است، بهره مىگيرد.
ولى مسلّم است افراد با ايمان، پرظرفيت و واقعبين، هرگز با رسيدن به مقام و يا ثروتى، گرفتار اين خوى زشت نمىشوند، نه تنها مغرور نمىشوند، بلكه كمترين تغييرى در برنامه زندگى آنها پديدار نمىگردد، آنها همه اين امور را زينتهاى عاريتى مىشمرند كه با وزش يك نسيم فرو مىريزند!
***