تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٣
ثروتمند بى ايمان او را به گذشتهاش بازمىگرداند، و از زبان آن مرد با ايمان مىگويد: «أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا».
و- جهان طبيعت به ما درس مىدهد، جالب اين كه: در آيات فوق هنگامى كه، توصيف آن باغهاى پربركت را مىنمايد مىگويد: وَ لَمْتَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً: «آن باغها هيچ گونه ستمى در تقديم ثمرات خود، به جهان انسانيت نداشتند» ولى درباره صاحب آن باغ مىگويد: «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ».
يعنى اى انسان! نگاهى به جهان آفرينش كن، ببين اين درختان پرثمر و زراعتهاى پربركت، چگونه هر چه دارند، در طبق اخلاص گذارده، و به تو تقديم مىدارند، نه از انحصارطلبى آنها خبرى است، و نه از بخل و حسد اثرى، جهان آفرينش صحنه ايثار و بذل و بخشش است، زمين آنچه را در اختيار دارد، به گياهان و حيوانات، ايثارگرانه تقديم مىكند، درختان و گياهان تمام مواهب خويش را در اختيار انسانها و جانداران ديگر مىگذارند، قرص خورشيد روز، به روز لاغرتر مىشود و نور افشانى مىكند، ابرها مىبارند و نسيمها مىوزند و امواج حيات را در همه جا مىگسترانند، اين نظام آفرينش است.
ولى تو اى انسان! چگونه مىخواهى گل سرسبد اين جهان باشى اما روشنترين قوانين آن را زير پا بگذارى؟! وصله ناهمرنگ براى عالم خلقت شوى، همه مواهب را به خويش اختصاص دهى و حق ديگران را بربائى؟!
***