تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨١
٢- درسهاى عبرت
اين سرگذشت عبرتانگيز در عين فشردگى- علاوه بر اين درس بزرگ- درسهاى ديگرى نيز به ما مىآموزد.
الف- نعمتهاى دنياى مادى هر قدر وسيع و گسترده باشد، نامطمئن و ناپايدار است، برق صاعقهاى مىتواند در يك شب و يا حتى چند لحظه كوتاه، باغها و زراعتهائى كه محصول سالهاى دراز از عمر انسان است به تلى از خاك، خاكستر و زمين خشك و لغزنده تبديل كند.
زمين لرزه مختصرى چشمههاى جوشانى را كه مبدأ اين همه حيات و بركت بود، در كام خود فرو كشد، آن گونه كه: حتى قابل ترميم نباشد.
ب- دوستانى كه به عشق بهرهگيرى مادى دور انسان حلقه مىزنند، آن چنان بىاعتبار و بىوفا هستند كه: در همان لحظاتى كه اين نعمتها از انسان جدا مىشوند با او وداع مىگويند، گوئى تصميم آن را از قبل گرفته بودند «وَ لَمْتَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
اين گونه، ماجراها كه نمونههايش را بارها شنيده و يا ديدهايم ثابت مىكند:
جز بر خدا نمىتوان دل بست، دوستان باوفا و راستين انسان تنها، كسانى هستند كه پيوندهاى معنوى ارتباط آنها را برقرار مىسازد، اينها دوستان حال ثروت، تنگدستى، پيرى و جوانى، تندرستى و بيمارى، و عزت و ذلتند، حتى رابطههاى مودتشان بعد از مرگ، نيز تداوم دارد.
ج- بيدارى بعد از بلا غالباً بيهوده است، بارها گفتهايم: بيدارى اضطرارى نه دليل بر انقلاب درونى و تغيير خط و مسير انسان است، و نه نشانه پشيمانى از اعمال گذشته، بلكه هر انسانى چشمش به چوبه دار، و يا امواج بلا و طوفان بيفتد، موقتاً تحت تأثير قرار مىگيرد، و در لحظاتى كوتاه كه عمرش بيش از عمر