تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
نكتهها:
١- غرور ثروت
در اين داستان ترسيم زندهاى از آنچه ما غرور ثروتش مىناميم، مشاهده مىكنيم، و به سرانجام اين غرور كه پايانش شرك و كفر است آشنا مىشويم.
انسانهاى كمظرفيت، هنگامى كه به جائى رسيدند و برترى مختصرى از نظر مقام و ثروت بر ديگران يافتند، غالباً گرفتار بلاى غرور مىشوند.
نخست سعى مىكنند امكانات خود را به رخ ديگران بكشند، و آن را وسيله برترىجوئى قرار دهند، جمع شدن مگسصفتان را دور اين شيرينى، دليل بر نفوذ خويشتن در دلها قرار دهند، اين، همان است كه: قرآن با جمله «أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً» در آيات قبل از آن ياد كرده است.
عشق و علاقه آنها به دنيا كم كم پندار جاودانگى آن را در نظرشان مجسم مىسازد، و فرياد «ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً» را سر مىدهند!
ايمان به جاودانگى دنياى مادى چون تضاد روشنى با رستاخيز دارد، نتيجتاً به انكار معاد برمىخيزند «وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً» مىگويند.
خودبينى و خودپسنديشان سبب مىشود كه: برترى مادى را دليل بر قرب در درگاه پروردگار، بدانند، براى خويشتن، مقام فوق العادهاى نزد او قائل شوند، و بگويند: اگر به سوى خدا بازگرديم، و معاد و آخرتى در كار باشد، جاى ما در آنجا از اينجا هم بهتر است!! «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَا جِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً».
اين مراحل چهارگانه، كم و بيش، در زندگى قدرتمندان دنياپرست با تفاوتهائى ديده مىشود، در واقع خط سير انحرافى آنها از دنياپرستى شروع، و به شرك، بتپرستى و كفر و انكار معاد، ختم مىگردد؛ چرا كه قدرت مادى را همچون بتى مىپرستند و غير آن را به دست فراموشى مىسپرند.
***