تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩
شيرينى اطراف انسان را مىگيرند، و گاه انسان آنها را تكيهگاه روز بدبختى خود مىپندارد، به هنگامى كه آن نعمت از ميان برود، يك باره همگى پراكنده مىشوند، چرا كه دوستى آنها به صورت يك پيوند معنوى نيست، پشتوانه مادى دارد كه با از ميان رفتنش از ميان مىرود.
اما هر چه بود، دير شده بود، و اين گونه بيدارى اضطرارى كه به هنگام نزول بلاهاى سنگين، حتى براى فرعونها و نمرودها پيدا مىشود، بىارزش است، و به همين دليل نتيجهاى به حال او نداشت.
درست است كه: او در اينجا جمله «لَمْأُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً» را بر زبان جارى كرد، همان جملهاى كه دوست با ايمانش، قبلًا مىگفت، اما او در حال سلامت گفت، و اين در حال بلا!
***
«و در اين هنگام بود كه اين حقيقت بار ديگر به ثبوت پيوست كه ولايت و سرپرستى و قدرت از آن خدا است، خداوندى كه عين حق است» «هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ».
آرى در اينجا كاملًا روشن گشت كه: همه نعمتها از او است، و هر چه اراده او باشد آن مىشود، و جز به اتكاء لطف او كارى ساخته نيست.
«او است كه برترين پاداش را دارد و او است كه بهترين عاقبت را براى مطيعان فراهم مىسازد» «هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً».
پس، اگر انسان مىخواهد به كسى دل ببندد و بر چيزى تكيه كند، و اميد به پاداش كسى داشته باشد، چه بهتر كه تكيهگاهش خدا، دلبستگى، و اميدش به لطف و احسان پروردگار باشد.
***