تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٦
٤٢ وَ أُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلى ما أَنْفَقَ فِيها وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها وَ يَقُولُ يا لَيْتَنِي لَمْأُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَداً
٤٣ وَ لَمْتَكُنْ لَهُ فِئَةٌ يَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما كانَ مُنْتَصِراً
٤٤ هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً
ترجمه:
٤٢- (عذاب الهى فرا رسيد،) و ميوههاى آن نابود شد؛ و به خاطر هزينههائى كه در آن صرف كرده بود، دستهايش را به هم مىماليد در حالى كه باغ بر داربستهايش فرو ريخته بود و مىگفت: «اى كاش كسى را همتاى پروردگارم قرار نداده بودم»!
٤٣- و گروهى نداشت كه او را در برابر (عذاب) خداوند يارى دهند؛ و از خودش نمىتوانست يارى گيرد.
٤٤- در آنجا ثابت شد كه ولايت (و قدرت) از آن خداوند بر حق است! اوست كه برترين ثواب، و بهترين عاقبت را (براى مطيعان) دارد!
تفسير:
و اين هم پايان كارشان
سرانجام گفتگوى اين دو نفر پايان گرفت بى آن كه مرد موحّد توانسته باشد در اعماق جان آن ثروتمند مغرور و بىايمان، نفوذ كند، و با همين روحيه و طرز تفكر به خانه خود بازگشت.
غافل از اين كه: فرمان الهى دائر به نابودى باغها و زراعتهاى سرسبزش صادر شده است، و بايد كيفر غرور و شرك خود را در همين جهان ببيند و