تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٨
«و دوزخ چه بد جايگاه محل اجتماعى است»؟! «وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً». «١»
فكر كنيد آبى كه اگر نزديك صورت شود، حرارتش صورت را بريان مىكند آيا قابل خوردن است؟
اين به خاطر آن است كه: در دنيا انواع نوشابههاى گوارا و خنك مىنوشيدند، در حالى كه آتش به دل محرومان و مستضعفان مىزدند، اين همان آتش است كه در اينجا بدين صورت، تجسم يافته است!.
عجيب اين كه: قرآن در اينجا براى ثروتمندان ظالم، و دنياپرستان بى ايمان، تشريفاتى در جهنم همانند تشريفات اين جهان، قائل شده است ولى، با اين تفاوت كه: در دنيا «سُرادِق» يعنى خيمههاى بلند ( «سُرادِق» در اصل از كلمه فارسى سراپرده گرفته شده است) و اشرافى دارند كه: فقيران را در آن راهى نيست و محل عيش و نوش و بادهگسارى است اما در آنجا خيمههاى عظيمشان «از شعلههاى آتش سوزان دوزخ است»!
در اينجا در سراپردههايشان انواع مشروبات وجود دارد، همين كه ساقى را صدا مىكنند، جامهائى از شرابهاى رنگارنگ، پيش روى آنها حاضر مىنمايند، در دوزخ نيز ساقى و آورنده نوشيدنى دارند، اما چه آبى؟ آبى همچون فلز گداخته! آبى به داغى اشك سوزان يتيمان، و آه آتشين مستمندان! آرى هر چه آنجا است تجسمى است از آنچه اينجا است! (پناه بر خدا).
***
و از آنجا كه روش قرآن، يك روش آموزنده تطبيقى است، پس از بيان