تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٦
مىزند. ضايعات فراوانى، بار خواهد آورد.
اين ايرادها، ممكن است در بدو نظر بن بنبستها و موانع غير قابل عبورى بر سر راه اين مسأله مجسّم كند، در حالى كه چنين نيست زيرا:
اولًا: مسأله عمر دراز مدت، يك مسأله غير علمى نيست، چه اين كه:
مىدانيم طول عمر هيچ موجود زندهاى- از نظر علمى- ميزان ثابت و معينى ندارد كه با فرا رسيدن آن، مرگ حتمى باشد.
به عبارت ديگر درست است كه: نيروهاى جسمى انسان، هر چه باشد بالاخره محدود و پايانپذير است، اما اين سخن به آن معنى نيست كه: بدن يك انسان، يا موجود زنده ديگر، توانائى زيست بيشتر از مقدار عادى را ندارد، و مثلًا همان طور كه در طبيعت، هنگامى كه آب به يكصد درجه حرارت رسيد، مىجوشد و در درجه صفر يخ مىزند، انسان هم كه به يكصد و يا يكصد و پنجاه سال رسيد، قلب او الزاماً متوقف مىگردد و مرگ او فرا مىرسد.
بلكه، ميزان طول عمر موجودات زنده بستگى زيادى با وضع زندگى آنها دارد و با تغيير شرايط كاملًا تغيير پذير است، گواه زنده اين سخن، اين است كه:
از يك طرف مىبينيم هيچ يك از دانشمندان جهان، ميزان معينى براى عمر انسان تعيين نكردهاند، و از سوى ديگر، توانستهاند در آزمايشگاهها گاهى طول عمر بعضى از موجودات زنده را به دو يا چند برابر، و گاهى به ١٢ برابر و بيشتر برسانند، و حتى امروز به ما اميدوارى مىدهند كه: در آينده با پيدا شدن «روشهاى نوين عملى»، عمر انسان به چندين برابر فعلى افزايش خواهد يافت، اين، درباره اصل مسأله طول عمر.
ثانياً: در مورد آب و غذا در اين خواب طولانى، اگر خواب عادى و معمولى باشد، مىتوان حق را به ايراد كننده داد، كه: اين موضوع با اصول علمى سازگار