تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤٠
در بالاى اين غار، آثار صومعهاى ديده مىشود كه طبق پارهاى از قرائن، مربوط به قرن پنجم ميلادى است كه، بعد از غلبه مسلمين بر آنجا تبديل به مسجد شده و محراب و مأذنه دارد.
***
٣- جنبههاى آموزنده اين داستان
اين ماجراى عجيب تاريخى، كه قرآن آن را خالى از هر گونه خرافه، مطالب بىاساس و ساختگى آورده است، مانند همه داستانهاى قرآن، مملوّ از نكات سازنده تربيتى است كه در لابلاى تفسير آيات، به آنها اشاره شد، ولى لازم مىدانيم، در اينجا نيز به عنوان جمعبندى به آنها اشاره كنيم تا به هدف اصلى قرآن نزديكتر شويم.
الف: نخستين درس اين داستان، همان شكستن سدّ تقليد، و جدا شدن از همرنگى با محيط فاسد است، جوانمردان اصحاب كهف همان گونه كه ديديم استقلال فكرى خود را در برابر اكثريت گمراه محيط، از دست ندادند، و همين امر، سبب نجات و رستگاريشان شد.
اصولًا، انسان بايد «سازنده محيط» باشد، نه «سازش كار با محيط» و به عكسِ آنچه سست عنصرانِ فاقد شخصيت، مىگويند كه: «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو»، افراد با ايمان، و صاحبان افكار مستقل، مىگويند:
«همرنگ جماعت شدنت رسوائى است»!
ب: «هجرت» از محيطهاى آلوده، درس ديگرى از اين ماجراى عبرتانگيز است، آنها خانههاى شاهانه، مرفه و مملوّ از نعمتهاى مادى را رها كردند و به انواع محروميتها در غارى كه فاقد همه چيز بود، تن در دادند، تا ايمان خود را