تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٩
تربيتى آن و اهميت تاريخيش نمىگذارد و اين تنها ماجرائى نيست كه ما اصل داستانش را شناختهايم ولى از پارهاى از جزئياتش، اطلاع كافى نداريم، اما مسلماً دانستن محل اين حادثه مىتواند كمك به فهم بيشتر خصوصيات آن كند.
به هر حال، در ميان احتمالات و اقوالى كه در اين زمينه وجود دارد دو قول به صحت نزديكترند:
نخست اين كه: اين حادثه در شهر «افسوس» واقع شده و اين غار در نزديكى آن قرار داشته است.
ويرانههاى اين شهر، هم اكنون در نزديكى «ازمير» در «تركيه» به چشم مىخورد، و در كنار قريه «اياصولوك» در كوه «ينايرداغ» هم اكنون غارى ديده مىشود كه فاصله چندانى از «افسوس» ندارد.
اين غار، غار وسيعى است كه مىگويند: آثار صدها قبر در آن به چشم مىخورد و به عقيده بسيارى، غار «اصحاب كهف» همين است.
به طورى كه ارباب اطلاع نقل كردهاند، دهانه اين غار به سوى شمال شرقى است، و همين سبب شده كه بعضى از مفسران بزرگ در اصالت آن ترديد كنند، در حالى كه اين وضع مؤيد اصالت آن است؛ زيرا قرار گرفتن آفتاب به هنگام طلوع در سمت راست غار، و در هنگام غروب در سمت چپ، مفهومش آن است كه دهانه غار به سوى شمال و يا اندكى متمايل به شمال شرقى باشد.
عدم وجود مسجد و معبدى در حال حاضر در كنار آن، دليلى بر نفى اصالت آن نيز نخواهد بود، چه اين كه: ممكن است با گذشتن حدود ١٧ قرن آثار آن معبد از بين رفته باشد.
دومين غار، غارى است كه در نزديكى پايتخت «اردن» يعنى شهر «عمان» واقع شده است، در نزديكى روستائى به نام «رجيب».