تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٨
دل شما افتاده، در دل من هم افتاده است اما اجازه دهيد گوسفندان را به صاحبانش برسانم، و به شما ملحق شوم، آنها قدرى توقف كردند تا او گوسفندان را رسانيده بازگشت، در حالى كه سگ او همراهش بود ...
اين جوانان، نگاه به سگ كردند، بعضى گفتند: ترس اين هست كه او با سر و صداى خود، راز ما را فاش كند، اما هر قدر خواستند او را از خود دور كنند حاضر نشد، گوئى مىگفت: بگذاريد من شما را از دشمنان محافظت كنم، (من هم رهرو اين راهم! ...).
اين هفت نفر به راه خود ادامه دادند، در حالى كه سگ به دنبال آنها روان بود، تا از كوهى بالا رفتند و در كنار غارى قرار گرفتند، بر در غار چشمهها و درختان ميوهاى يافتند، از آن خوردند و سيراب شدند، تاريكى شب كه فرا رسيد به غار پناه بردند، و سگ بر در غار دستهاى خود را گشود و مراقب بود، در اين حال، خداوند به فرشته مرگ دستور قبض ارواح آنها داد» (و خواب عميقى شبيه مرگ بر آنها مسلط شد). «١»
در مورد «دقيانوس» بعضى از مفسران چنين مىگويند: او امپراطور روم بود و از سال ٤٩ تا ٢٥١ ميلادى حكومت كرد، سخت دشمن مسيحيان بود، و ايشان را آزار و شكنجه مىداد، پيش از اين كه دولت روم دين «عيسى» عليه السلام را بپذيرد.
***
٢- كهف در كجا بوده است؟
در اين كه: «اصحاب كهف» در كدام منطقه از روى زمين زندگى مىكردند؟
و اين غار در كجا قرار داشته؟ در ميان دانشمندان و مفسران گفتگو بسيار است.
گر چه، پيدا كردن دقيق محل اين ماجرا تأثير زيادى در اصل داستان، نكات