تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣
«طيطوس» يا «طرطوز» كه در بالا ذكر شد قابل انطباق است) و از آن پس، همچنان ويران ماند تا در عصر خليفه دوم كه آن سرزمين به وسيله مسلمانان فتح شد «١»:
اين تفسير، نيز چندان منافات با دو تفسير بالا ندارد.
٤- در برابر تفسيرهاى فوق، و تفاسير ديگرى كه كم و بيش با آنها هماهنگ است، تفسير ديگرى داريم كه «سيد قطب» در تفسير «فى ظلال» احتمال آن را داده كه با آنچه گفته شد، به كلّى متفاوت مىباشد، و آن اين كه:
اين دو حادثه تاريخى در گذشته و تا زمان نزول قرآن واقع نشده، بلكه، مربوط به آينده است كه: يكى از آنها احتمالًا فساد آنها در آغاز اسلام بود، كه منجر به قيام مسلمانان به فرمان پيامبر صلى الله عليه و آله بر ضد آنان شد، و به كلّى از جزيره عرب بيرون رانده شدند، و ديگرى مربوط به قيام نازىهاى «آلمان» به رياست «هيتلر» بر ضد يهود بوده است. «٢»
ولى، اشكال اين تفسير اين است كه: در هيچ يك از آنها داخل شدن قوم پيروزمند در «بيت المقدس» تا چه رسد به ويران كردن آن، وجود ندارد.
٥- آخرين احتمال اين كه: بعضى احتمال دادهاند، اين دو حادثه مربوط به رويدادهاى بعد از جنگ جهانى دوم و تشكيل حزبى به نام «صهيونيسم» و تشكيل دولتى به نام «اسرائيل» در قلب ممالك اسلامى است.
منظور از فساد اول بنى اسرائيل و برترىجوئى آنها همين است، و منظور از انتقام اولى آن است كه: ممالك اسلامى در آغاز كه از اين توطئه آگاه شدند، دست به دست هم دادند و توانستند بيت المقدس و قسمتى از شهرها و قصبات