تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٨
رفته بودند.
اين مسأله، مثل بمب در شهر صدا كرد، و زبان به زبان در همه جا پيچيد.
بعضى از مورّخان، مىنويسند: در آن ايام زمامدار صالح و موحّدى بر آنها حكومت مىكرد، ولى هضم مسأله معاد جسمانى و زنده شدن مردگان بعد از مرگ براى مردم آن محيط مشكل بود، جمعى از آنها نمىتوانستند باور كنند:
انسان بعد از مردن به زندگى بازمىگردد.
اما ماجراى خواب «اصحاب كهف» دليل دندانشكنى شد، به نفع آنها كه طرفدار معاد جسمانى بودند.
و لذا قرآن در نخستين آيه مىگويد:
«همان گونه كه آنها را به خواب فرو برديم، از آن خواب عميق و طولانى بيدار كرديم، و مردم را متوجه حالشان نموديم، تا بدانند وعده رستاخيز خداوند حق است» «وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ».
«و در پايان جهان و قيام قيامت شكى نيست» «وَ أَنَّ السَّاعَةَ لا رَيْبَ فِيها».
چرا كه، اين خواب طولانى كه صدها سال به طول انجاميد، بى شباهت به مرگ نبود، و بيدار شدن آنها همچون رستاخيز، بلكه مىتوان گفت: اين خواب و بيدارى از پارهاى جهات از مردن و بازگشتن به حيات، عجيبتر بود، زيرا صدها سال بر آنها گذشت و بدنشان نپوسيد، در حالى كه نه غذائى خوردند و نه آبى نوشيدند، در اين مدت طولانى چگونه زنده ماندند؟
آيا اين دليل بر قدرت خدا بر هر چيز و هر كار نيست؟ حيات بعد از مرگ، با توجه به چنين صحنهاى مسلماً امكانپذير است.
بعضى از مورّخان نوشتهاند: مأمور خريد غذا، به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت، همگى در تعجب عميق فرو رفتند، و از