تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠١
تاريك و سردش يادآور دردهاى جانكاه انسانهاى محروم است، نه از زرق و برق دنياى مادى در آن خبرى است، نه از بستر نرم و زندگى مرفه!
مخصوصاً با توجه به آنچه در تواريخ نقل شده كه: «اصحاب كهف» وزيران و صاحبمنصبان بزرگ شاه بودند، كه بر ضد او و آئينش قيام كردند، روشن مىشود كه گذشتن از آن زندگى پرناز و نعمت، و ترجيح غارنشينى بر آن تا چه حد شهامت، گذشت، همت و وسعت روح مىخواهد؟!
ولى در آن غار تاريك و سرد و خاموش، و احياناً خطرناك از نظر حمله حيوانات موذى، يك دنيا نور و صفا و توحيد و معنويت بود.
خطوط رحمت الهى بر ديوار چنين غارى نقش بسته، و آثار لطف پروردگار در فضايش موج مىزد، خبرى از بتهاى رنگارنگ مسخره، در آن نبوده، و دامنه طوفان ظلم جباران به آن كشيده نمىشد.
انسان را از آن فضاى محدود و خفقان بار محيط جهل و جنايت، رهائى مىبخشيد و در فراخناى انديشه آزاد غوطهور مىساخت.
آرى اين جوانمردان موحّد، آن دنياى آلوده را كه با تمام وسعتش زندان جانكاهى بود، ترك گفتند، و به غار خشك و تاريكى كه ابعادش همچون فضائى بىكران مىنمود، روى آوردند.
درست همچون «يوسف» عليه السلام پاكدامن كه هر چه به او اصرار كردند اگر تسليم هوسهاى سركش همسر زيباى عزيز مصر نشوى، زندان تاريك و وحشتناك در انتظار تو است، بر استقامتش افزود، و سرانجام اين جمله عجيب را به پيشگاه خداوند عرضه داشت:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ: