تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٨٦
٩ أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً
١٠ إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقالُوا رَبَّنا آتِنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ هَيِّئْ لَنا مِنْ أَمْرِنا رَشَداً
١١ فَضَرَبْنا عَلَى آذانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَداً
١٢ ثُمَّ بَعَثْناهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصى لِما لَبِثُوا أَمَداً
ترجمه:
٩- آيا گمان كردى اصحاب كهف و رقيم از آيات عجيب ما بودند؟!
١٠- زمانى را (به خاطر بياور) كه آن جوانان به غار پناه بردند، و گفتند: «پروردگارا! ما را از سوى خودت رحمتى عطا كن، و راه نجاتى براى ما فراهم ساز»!
١١- ما (پرده خواب را) در غار بر گوششان زديم، و سالها در خواب فرو رفتند.
١٢- سپس آنان را برانگيختيم تا بدانيم (و اين امر آشكار گردد كه) كدام يك از آن دو گروه، مدت خواب خود را بهتر حساب كردهاند.
شأن نزول:
مفسران، براى آيات فوق، شأن نزولى نقل كردهاند كه: خلاصهاش چنين است: جمعى از سران قريش، دو نفر از ياران خود را براى تحقيق درباره دعوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله به سوى دانشمندان يهود در «مدينه» فرستادند، تا ببينند آيا در كتب پيشين، چيزى در اين زمينه يافت مىشود؟
آنها به «مدينه» رفتند، با علماى يهود تماس گرفتند و گفتار قريش را بازگو