تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٦٣
دارد و نه شبيه و نظير!.
و دومى «نفى شريك» است؛ چرا كه وجود شريك، دليل بر محدوديت قدرت، حكومت، يا عجز و ناتوانى، و يا وجود شبيه و نظير است، و مىدانيم:
خدا از همه اين صفات پاك است، قدرتش همچون حكومتش نامحدود و هيچ شبيهى براى او نيست.
و سومى «نفى ولى» و حامى در برابر مشكلات و شكستها است، كه نفى اين صفت نيز از خداوند بزرگ و بى نهايت بديهى است.
و به تعبير ديگر، اين آيه هر گونه كمككار و شبيه را از خداوند نفى مىكند، چه آن كس كه پائينتر باشد (همچون فرزند) و آن كس كه همسان باشد (همچون شريك) و آن كس كه برتر باشد (همچون ولى).
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» از بعضى از مفسران كه نامشان را صريحاً ذكر نكرده، چنين نقل مىكند: اين آيه ناظر به نفى اعتقاد انحرافى سه گروه است:
نخست مسيحيان و يهود كه براى خدا فرزند قائل بودند.
و ديگر مشركان عرب، كه براى او شريكى مىپنداشتند، و لذا در مراسم حج مىگفتند: «لَبَّيْكَ لا شَرِيكَ لَكَ إِلاّ شَرِيكٌ هُوَ لَكَ»! «١» و سوم ستارهپرستان و مجوس؛ چرا كه آنها براى خدا ولى و حامى قائل بودند.
***
٢- تكبير چيست؟
اين كه: قرآن در اينجا به پيامبر به طور مؤكّد دستور مىدهد، خدا را بزرگ بشمار! مسلماً مفهومش، اعتقاد به بزرگى پروردگار است نه تنها گفتن «اللّه اكبر»