تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٩
و در عمل نيز كاملًا پياده شود «وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلى مُكْثٍ». «١»
و باز براى تأكيد بيشتر مىگويد: «تمامى اين قرآن را به طور قطع ما نازل كرديم» «وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِيلًا».
بدون شك، براى افراد سطحى مخصوصاً اگر بهانهجو باشند اين اشكال در كيفيت نزول قرآن پيدا خواهد شد كه:
چرا اين كتاب آسمانى بزرگ كه پايه و مايه اسلام است، رهنماى كل بشر، و محور همه قوانين حقوقى اجتماعى و سياسى و عبادى مسلمانان محسوب مىشود، به صورت كامل يكجا بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نازل نگرديد، تا مردم پيوسته آن را از آغاز بخوانند و تا انجامش با خبر باشند؟!
ولى، كمى دقت براى حل اين ايراد كافى است زيرا:
اوّلًا، قرآن گر چه، نامش كتاب است، ولى همچون كتابهاى تأليفى انسانها نمىباشد كه: بنشينند، موضوعى را در نظر بگيرند، فصول و ابوابش را تنظيم كنند، و به رشته تحرير در آورند، بلكه كتابى است كه: با حوادث عصر خود، يعنى با بيست و سه سال دوران نبوت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله با رويدادهايش پيوند و ارتباط ناگسستنى دارد.
چگونه ممكن است: كتابى كه با حوادث بيست و سه سال در ارتباط بوده يكجا و در يك روز نازل شود؟!
مگر ممكن است: همه حوادث ٢٣ سال را در يك روز جمعآورى كرد، تا مسائل مربوط به آن يكجا در قرآن نازل شود؟!
فى المثل قسمتهاى زيادى در قرآن در رابطه با غزوات اسلامى است، و