تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤٧
تفسير:
عاشقان حق!
بار ديگر قرآن، به سراغ اهميت و عظمت اين كتاب آسمانى مىرود و به پاسخ بعضى از ايرادات، و يا بهانهجوئىهاى مخالفان مىپردازد.
نخست، مىگويد: «ما قرآن را به حق نازل كرديم» «وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ».
بلافاصله اضافه مىكند «و به حق نازل شد» «وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ».
«و ما تو را جز براى بشارت و بيم دادن نفرستاديم» و حق هيچ گونه تغيير در محتواى قرآن ندارى «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِيراً».
در اين كه: فرق ميان جمله اول (وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ) و جمله دوم (وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ) چيست؟ مفسران بيانات گوناگونى دارند از جمله:
١- منظور از جمله اول، اين است كه: ما مقدّر ساختيم قرآن به حق نازل شود و جمله دوم اضافه مىكند: اين تقدير تحقق يافت، بنابراين، يكى اشاره به تقدير است، و ديگرى به مرحله فعليت. «١»
٢- منظور از جمله اول، اين است كه: ماده و محتواى قرآن حق است، و جمله دوم، اشاره به اين است كه: نتيجه و ثمره آن نيز حق مىباشد. «٢»
٣- منظور از جمله اول، اين است كه: ما قرآن را به حق نازل كرديم، و جمله دوم، مىگويد: چون پيامبر از خود حق دخل و تصرفى نداشت به حق نازل شد.
ولى احتمال ديگرى در اينجا نيز وجود دارد كه: از تفاسير گذشته، روشنتر مىباشد و آن اين كه: گاه انسان شروع به كارى مىكند اما چون قدرتش محدود است، نمىتواند آن را تا به آخر به طور صحيح پياده كند.