تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٨
به همين دليل، با اين كه: در قرآن معجزات متعددى به «عيسى» عليه السلام نسبت داده شده است از قبيل زنده كردن مردگان، شفاى بيماران غير قابل علاج و يا كور مادرزاد ولى با اين حال در تمام اين موارد كلمه «بِإِذْنِى» يا «بَإِذْنِ اللَّه» كه آن را منحصراً منوط به فرمان پروردگار مىداند، آمده است، تا روشن شود، اين معجزات گر چه به دست «مسيح» عليه السلام ظاهر شده، اما از خود او نبوده است بلكه، همه به فرمان خدا بوده. «١»
٤- وانگهى، كدام عقل باور مىكند، انسانى دعوى پيامبرى نمايد، حتى خود را خاتم پيامبران بداند و براى انبياى گذشته در كتاب آسمانيش هر گونه معجزات ذكر كند، ولى خودش از آوردن هر گونه معجزه سر باز زند؟!
آيا مردم نخواهند گفت: تو چگونه پيامبرى هستى كه نمىتوانى هيچ يك از معجزاتى را كه خودت براى ديگران قائلى، بياورى؟!
تو مدّعى هستى از همه آنها برترى و سرآمدى در حالى كه شاگرد آنها هم نخواهى شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در مقابل اين گونه سخنان چه مىتوانست بگويد؟
و اين خود نشانه زندهاى است بر اين كه: او در موقع لزوم، معجزاتى عرضه كرده است.
بنابراين، روشن مىشود: اگر پيامبر در اين آيات تسليم پيشنهادهاى آنها نشده، حتماً پيشنهادهاى بى پايه و بهانهجوئىهاى بىاساسى بوده است، و گرنه در برابر پيشنهاد منطقى و معقول، تسليم بوده است.
***