تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٥
از اين گذشته، ببينيم آنها چه چيز از پيامبر صلى الله عليه و آله مىخواستند كه: در اسلام نبود، آنها زمينهاى آباد، چشمههاى پر آب، باغهاى نخل و انگور، و خانههاى مرفه تقاضا مىكردند، كه مىدانيم اسلام در مسير پيشرفت خود آن چنان تمدن شكوفائى به وجود آورد كه امكان همه گونه پيشرفت اقتصادى در آن بود، و ديديم مسلمانها در پرتو همين برنامه قرآن بسيار فراتر از آن رفتند كه مشركان عرب با فكر ناقصشان طالب آن بودند.
آنها اگر چشم حقيقتبينى داشتند، هم پيشرفتهاى معنوى را در اين آئين پرشكوه مىديدند، و هم پيروزىهاى مادى را؛ چرا كه قرآن ضامن سعادت انسان در هر دو زمينه است.
بگذريم از پيشنهادهاى كودكانه يا احمقانه آنها مانند اين كه: اگر راست مىگوئى عذاب الهى را بر ما بفرست، و قطعات سنگهاى آسمانى را بر سر و مغز ما فرود آور!.
يا اين كه: نردبانى بگذار و به آسمان صعود كن، و از آنجا نامه فدايت شوم براى ما بياور!
و يا اين كه: خدا و فرشتگان را دسته جمعى نزد ما احضار كن.
حتى پيشنهاد نكردند، ما را نزد او ببر، چه جهل و غرور و تكبرى اين انسان بى مغز دارد؟!
***
٣- دستاويز ديگر براى نفى اعجاز
با اين كه: مفهوم آيات فوق پيچيده نيست، و معلوم است مشركان «مكّه» چگونه تقاضائى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله داشتند، و برخورد منفى پيامبر صلى الله عليه و آله با آنها به چه دليل بوده است، ولى باز مشاهده مىكنيم: اين آيات، دستاويزى براى