تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣١٣
نكتهها:
١- پاسخ پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر بهانهجويان
همان گونه كه لحن آيات فوق- علاوه بر شأن نزول- گواهى مىدهد: اين درخواستهاى عجيب و غريب مشركان، هرگز از روح حقيقتجوئى سرچشمه نمىگرفت، بلكه، آنها تمام هدفشان اين بود كه: آئين بتپرستى و شرك كه پايههاى قدرت رؤساى «مكّه» را تشكيل مىداد، همچنان بر جا بماند، و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را به هر وسيله ممكن است از ادامه راه توحيد بازدارند.
اما پيامبر دو جواب منطقى و روشن در يك عبارت كوتاه به آنها داد.
نخست اين كه: پروردگار من منزّه از اين گونه امور است، منزه است از اين كه: تحت فرمان اين و آن قرار گيرد و تسليم پيشنهادهاى واهى و بى اساس سبكمغزان گردد (سُبْحانَ رَبِّي).
ديگر اين كه: قطع نظر از آنچه گذشت، اصولًا آوردن معجزات كار من نيست، من بشرى هستم همچون شما، با اين تفاوت، كه رسول خدايم، ارسال معجزات كار او است، و به اراده و فرمان او انجام مىگيرد، من حتى حق ندارم پيش خود چنين تقاضائى كنم، او هر وقت لازم بداند، براى اثبات صدق دعوت پيامبرش هر معجزهاى كه لازم باشد مىفرستد (هَلْ كُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا).
درست است كه: اين دو پاسخ، با هم ارتباط و پيوند دارند، ولى در عين حال دو پاسخ محسوب مىشوند، يكى ضعف بشر را در برابر اين امر اثبات مىكند، و ديگرى منزه بودن خداى بشر را از قبول اين گونه معجزات اقتراحى.
اصولًا- پيامبر يك خارقالعادهگر نيست كه در جائى بنشيند و هر كسى از در وارد شود، پيشنهاد معجزهاى به ميل خود مطرح كند و اگر نپسنديدند پيشنهاد ديگرى، و خلاصه، قوانين و سنن آفرينش را به بازى بگيرد، و بعد از اين همه