تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠٥
در آيه مورد بحث اين موضوع كاملًا عملى شده است، زيرا از يكسو، پاى همه انسانها را به ميان كشيده، و با تصريح به ناتوانى آنها طى جمله «لايَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» آنها را برانگيخته و با جمله «وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» تحريك بيشترى نموده است.
***
آيه بعد، در واقع بيان يكى از جنبههاى اعجاز قرآن، يعنى «جامعيت» آن است، مىگويد: «ما براى مردم در اين قرآن از هر نمونهاى از انواع معارف بيان كرديم» «وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ».
«ولى با اين حال، اكثر مردم جاهل و نادان جز انكار حق، و ناديده گرفتن دلائل هدايت، عكسالعملى نشان ندادند» «فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ إِلَّا كُفُوراً».
«صَرَّفْنا» از ريشه «تصريف» به معنى تغيير، يا تبديل و از حالى به حالى كردن آمده است.
«كُفُور» به معنى انكار حق است.
به راستى اين تنوع محتويات قرآن، آن هم از انسانى درس نخوانده، عجيب است؛ چرا كه در اين كتاب آسمانى، هم دلائل متين عقلى با ريزهكارىهاى مخصوصش در زمينه عقائد آمده، هم بيان احكام متين و استوار بر اساس نيازمندىهاى بشر در همه زمينهها، هم بحثهاى تاريخى قرآن در نوع خود بى نظير، هيجانانگيز، بيدارگر، دلچسب، تكاندهنده و خالى از هر گونه خرافه است.
و هم مباحث اخلاقيش كه با دلهاى آماده همان كار را مىكند كه باران بهار با زمينهاى مرده!
مسائل علمى كه در قرآن مطرح شده، پرده از روى حقايقى برمىدارد كه