تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩٥
مرغهاى زيباى دريائى دائماً روى آب مىنشينند و برمىخيزند، و در يك سمت، كوه عظيمى سر به آسمان كشيده است.
اكنون، لحظاتى چشم خود را مىبنديم و آنچه را ديدهايم در ذهن خود مجسم مىنمائيم: كوه با همان عظمت، دريا با همان وسعت، و كشتى عظيم با همان بزرگى كه دارد، در ذهن ما مجسم مىشوند، يعنى همانند تابلوى فوق العاده بزرگى در برابر روح ما، يا در درون روح ما وجود دارند.
حالا اين سؤال پيش مىآيد كه: جاى اين نقشه بزرگ كجا است؟ آيا سلولهاى فوق العاده كوچك مغزى مىتوانند، چنين نقشه عظيمى را در خود بپذيرند؟ مسلماً نه.
بنابراين، بايد ما داراى بخش ديگرى از وجود باشيم كه مافوق اين ماده جسمانى است و آن قدر وسيع است كه، تمام اين نقشهها را در خود جاى مىدهد.
آيا نقشه يك عمارت ٥٠٠ مترى را مىتوان روى يك زمين چند ميلىمترى پياده كرد؟
مسلماً پاسخ اين سؤال منفى است؛ چون يك موجود بزرگتر با حفظ بزرگى خود منطبق بر موجود كوچكى نمىشود، لازمه انطباق اين است كه: يا مساوى آن باشد يا كوچكتر از آن كه بتواند روى آن پياده شود.
با اين حال چگونه ما مىتوانيم نقشههاى ذهنى فوق العاده بزرگى را در سلولهاى كوچك مغزى خود جاى دهيم؟
ما مىتوانيم كره زمين را با همان كمربند چهل ميليون مترىاش در ذهن ترسيم كنيم.
ما مىتوانيم كره خورشيد را كه يك ميليون و دويست هزار مرتبه از كره زمين بزرگتر است و همچنين كهكشانهائى را كه ميليونها بار از خورشيد ما