تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧
١- رواياتى كه به حكم تواتر، قطعى است، مانند اصل موضوع معراج.
٢- احاديثى كه قبول آنها هيچ مانع عقلى ندارد، و در روايات به آن تصريح شده است، مانند مشاهده بسيارى از آيات عظمت خدا در پهنه آسمان.
٣- رواياتى كه با ضوابط و اصولى كه در دست داريم، مخالف است ولى مىتوان آنها را توجيه كرد، مانند احاديثى كه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله در آسمانها جمعى را در بهشت و گروهى را در دوزخ ديد كه بايد گفت: منظور مشاهده صفات بهشتيان و دوزخيان بوده است (يا بهشت و دوزخ برزخى).
٤- رواياتى كه مشتمل بر امور نامعقول و باطل مىباشد، و وضع آنها گواه روشنى بر ساختگى بودن آنها است، مانند رواياتى كه مىگويد: پيامبر صلى الله عليه و آله خدا را آشكارا ديد، با او سخن گفت، و با او نشست، كه با هيچ منطقى سازگار نمىباشد، بلكه مخالف دليل عقل و نقل است، و بدون شك اين گونه روايات مجعول است.
تاريخ وقوع معراج، در ميان مورخان اسلامى اختلاف نظر است:
بعضى آن را در سال دهم بعثت شب بيست و هفتم ماه «رجب» دانسته.
بعضى آن را در سال دوازدهم شب ١٧ ماه «رمضان».
و بعضى آن را در اوائل بعثت ذكر كردهاند، ولى اختلاف در تاريخ وقوع آن، مانع از اتفاق در اصل وقوع آن نيست.
ذكر اين نكته نيز لازم است كه: اين تنها مسلمين نيستند كه عقيده به معراج دارند، اين عقيده در ميان پيروان اديان ديگر، كم و بيش وجود دارد از جمله: در مورد حضرت «عيسى» عليه السلام به صورت سنگينترى ديده مىشود، چنان كه در «انجيل مرقس» باب ٦، و «انجيل لوقا» باب ٢٤، و «انجيل يوحنا» باب ٢١، مىخوانيم كه: «عيسى» پس از آن كه به دار آويخته، كشته و دفن شد، از مردگان