تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٣
مىپردازيم:
مرحوم «طبرسى» در «مجمع البيان» پنج قول در اين زمينه نقل كرده است:
١- قريش به پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: ما به تو اجازه نمىدهيم، دست به «حجر الاسود» بگذارى تا لااقل با ديده احترام به خدايان ما بنگرى.
پيامبر صلى الله عليه و آله در دل گفت: خدا كه مىداند من از اين بتها متنفرم، اما چه مانعى دارد نگاهى به سوى آنها بيفكنم، تا بگذارند «استلام حجر الاسود» كنم، آيات فوق نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را از اين كار نهى كرد.
٢- قريش پيشنهاد كرد: دست از ناسزاگوئى به خدايان ما و سبك شمردن عقلهايمان بردار، و اين بردگان و افراد بى سر و پا را كه بوى بد از آنها به مشام مىرسد، از دور خود دور كن، تا در مجلس تو حضور يابيم و به سخنانت گوش فرا دهيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله به اميد اين كه: آنها مسلمان شوند، در فكر بود كه خواسته آنان را (هر چند موقت) بپذيرد، آيات فوق نازل شد و پيامبر صلى الله عليه و آله را بر حذر داشت!
٣- پيامبر صلى الله عليه و آله بتها را از «مسجد الحرام» بيرون ريخت، قريش تقاضا كردند: اجازه دهد، بتى كه بر كوه «مروه» نزديك خانه خدا بود، به حال خود بماند، پيامبر صلى الله عليه و آله نخست به خاطر پيشبرد هدفهاى سياسى تصميم گرفت، به اين پيشنهاد عمل كند ولى بعد از آن صرفنظر نمود، و دستور داد آن بت را نيز شكستند، در اين هنگام آيات فوق نازل شد.
٤- جمعى از نمايندگان قبيله «ثقيف» خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آمده، عرض كردند: ما با تو بيعت مىكنيم اما به سه شرط:
اول، در موقع نماز براى ركوع و سجود خم نشويم!
دوم، بتهايمان را به دست خودمان نشكنيم، خودت بشكن!