تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢٤
انسانها را شامل مىشود يا تنها گروهى از آنها را.
پاسخ اين سؤال، را در يك جمله مىتوان خلاصه كرد، و آن اين كه: آرى همه انسانها برترند، اما بالقوّه و بالاستعداد، يعنى همگى اين زمينه و شايستگى را دارند، حال، اگر از آن استفاده نكنند، و سقوط نمايند، مربوط به خودشان است.
گر چه برترى اساسى انسان، بر ساير موجودات روى جنبههاى معنوى و انسانى او است، ولى، بى مناسبت نيست بدانيم به گفته دانشمندان، انسان حتى از نظر نيروهاى جسمانى در بعضى از جهات، از ساير جانداران قوىتر و نيرومندتر است (هر چند از پارهاى جهات ضعيفتر به نظر مىرسد).
نويسنده كتاب «انسان موجود ناشناخته» «الكسيس كارل» مىگويد: «بدن انسان داراى استحكام و ظرافت فوق العادهاى مىباشد و در مقابل هر نوع حادثه استقامت مىورزد، همچنين در مقابل بى غذائى، بىخوابى، خستگى، غصه افراطى، درد، بيمارى، رنج، پركارى و در مورد حفظ موازنه و تعادل حيرتانگيز بدن و روح خويش، تحمل عجيبى از خود نشان مىدهد، حتى مىتوان گفت:
انسان از تمام حيوانات پردوامتر و پرتلاشتر است، با اين توانائى جسمى و فكرى شگرفش، توانسته است، اين همه امور، صنايع، و تمدن كنونى را به وجود آورد، و برتريش را بر همه جانداران به اثبات رساند». «١»
***
آيه بعد، به يكى ديگر از مواهب الهى نسبت به انسان، و سپس مسئوليتهاى سنگينى را كه به موازات اين مواهب متوجه او مىشود، اشاره مىكند:
در آغاز به «مسأله رهبرى» و نقش آن، در سرنوشت انسانها پرداخته،