تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٤
آرى، در چنين لحظاتى همه معبودهاى پندارى و خيالى كه نيروى توهم انسان به آنها قدرت بخشيده بود، همچون برف در آفتاب تابستان آب مىشوند و از ذهن، محو مىگردند و تنها نور «اللّه» در آن مىدرخشد.
اين، يك قانون عمومى است كه، تقريباً همه كس آن را تجربه كرده است، كه در گرفتارىها هنگامى كه كارد به استخوان مىرسد، موقعى كه اسباب ظاهرى از كار مىافتند، و كمكهاى مادّى ناتوان مىگردند، انسان به ياد مبدء بزرگى از علم و قدرت مىافتد، كه قادر بر حل سختترين مشكلات است.
كار نداريم كه نام اين مبدأ را چه بگذارند، همين قدر مىدانيم روزنه اميدى به قلب گشوده مىشود، و نور لطيف و نيرومندى در دل مىپاشد، اين يكى از نزديكترين راهها به سوى خدا است، راهى از درون جان و سويداى قلب. «١»
پس از آن، مىافزايد: اما شما فراموشكاران «هنگامى كه دست قدرت الهى شما را به سوى خشكى نجات داد، به او پشت مىكنيد و رو مىگردانيد و اصولًا انسان كفران كننده است» «فَلَمَّا نَجَّاكُمْ إِلَى الْبَرِّ أَعْرَضْتُمْ وَ كانَ الْا نْسانُ كَفُوراً».
بار ديگر پردههاى غرور و غفلت، تقليد و تعصب، اين نور الهى را مىپوشاند و گرد و غبار عصيان و گناه و سرگرمىهاى زندگى مادّى، چهره تابناك آن را پنهان مىسازد.
***
ولى آيا فكر مىكنيد: خداوند در خشكى و قلب صحرا نمىتواند شما را به مجازاتهاى شديد مبتلا سازد؟: «آيا شما از اين ايمن هستيد كه به فرمان او زمين بشكافد و شما را در كام خود فرو ببرد»؟ «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ».
و «آيا از اين ايمن هستيد كه طوفانى از سنگ بر شما ببارد و شما را در زير