تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩١
ايمان بياوريم، اما به اين شرط كه: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هر معجزهاى را كه ما پيشنهاد مىكنيم انجام دهد، و در واقع به بهانهجوئىهاى ما تن در دهد.
قرآن در پاسخ آنها مىگويد: «هيچ چيز مانع ما نبود كه اين گونه معجزات را بفرستيم جز اين كه: پيشينيان آن را تكذيب كردند» «وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْا ياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْا وَّلُونَ».
يعنى: معجزاتى كه دليل صدق پيامبر است، به قدر كافى فرستاده شده، و اما معجزات اقتراحى و پيشنهادى شما، چيزى نيست كه با آن موافقت شود، چرا كه پس از مشاهده، باز ايمان نخواهيد آورد، اگر بپرسند به چه دليل؟ در پاسخ گفته مىشود: به دليل اين كه: امتهاى گذشته كه آنها هم شرائطى كاملًا مشابه شما داشتند نيز، چنين پيشنهادهاى بهانهجويانهاى را كردند، بعدا هم ايمان نياوردند.
قرآن پس از آن روى يك نمونه روشن از اين مسأله انگشت گذارده مىگويد: «ما به قوم ثمود ناقه داديم كه روشنگر بود» «وَ آتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً».
همان شترى كه به فرمان خدا از كوه سر برآورد؛ چرا كه تقاضاى چنين معجزهاى را كرده بودند، معجزهاى روشن و روشنگر!
«ولى با اين حال، آنها ايمان نياوردند و به آن ناقه ستم كردند و آن را به قتل رساندند» «فَظَلَمُوا بِها».
اصولًا، برنامه ما اين نيست كه هر كسى معجزهاى پيشنهاد كند، پيامبر تسليم او گردد «ما آيات و معجزات را جز براى تخويف مردم و اتمام حجت نمىفرستيم» «وَ ما نُرْسِلُ بِالْا ياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً».
پيامبران ما افراد خارقالعادهگر نيستند كه بنشينند و هر كسى پيشنهادى كند، آن را انجام دهند، وظيفه آنها ابلاغ دعوت الهى، تعليم و تربيت و بر پا نمودن