تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٥
مرحله نزديكتر قرار دارند- همچون خاك- و پارهاى دورترند، همچون سنگ و آهن.
دومين ايراد آنها اين بود كه: مىگفتند: بسيار خوب اگر بپذيريم كه اين استخوانهاى پوسيده و متلاشى شده، قابل بازگشت به حيات است، چه كسى قدرت انجام اين كار را دارد؟؛ چرا كه اين تبديل را يك امر بسيار پيچيده و مشكل، مىدانستند «آنها مىگويند: چه كسى ما را باز مىگرداند»؟ «فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا».
پاسخ اين سؤال، را قرآن چنين مىگويد: «به آنها بگو همان كسى كه شما را روز اول آفريد» «قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ».
اگر، در قابليت «قابل» شك داريد، كه شما در اول خاك بوديد، چه مانعى دارد بار ديگر خاك شويد و به زندگى بازگرديد؟
و اگر در فاعليت «فاعل» شك داريد، همان خدائى كه در آغاز شما را از خاك آفريد، مىتواند بار ديگر اين كار را تكرار كند كه: حُكْمُ الْا مْثالِ فِيْما يَجُوزُ وَ فِيْما لايَجُوزُ واحِدٌ.
سرانجام به سومين ايراد آنها مىپردازد، و مىگويد: «آنها سر خود را از روى تعجب و انكار تكان مىدهند و مىگويند: چه زمانى اين معاد واقع مىشود»؟ «فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ مَتى هُوَ».
«سَيُنْغِضُونِ» از ماده «إَنغاض» به معنى حركت دادن سر به سوى طرف مقابل از روى تعجب است.
آنها در حقيقت با اين ايراد خود، مىخواستند: اين مطلب را منعكس كنند كه: به فرض اين ماده خاكى قابل تبديل به انسان باشد، و قدرت خدا را نيز قبول كنيم، اما اين، يك وعده نسيه بيش نيست، و معلوم نيست در چه زمانى واقع