تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٥
مىكنند و رو بر مىگردانند» «وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُوراً».
راستى چه عجيب است! فرار از حق، فرار از سعادت و نجات، و فرار از خوشبختى، پيروزى و فهم و شعور.
نظير همين معنى در سوره «مدثر» آيات ٥٠ و ٥١ آمده است، مىفرمايد:
كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ* فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ: «گوئى خران رم كنندهاى هستند* كه از شير ژيان مىگريزند»!
***
باز اضافه مىكند: «ما مىدانيم آنها هنگامى كه نزد تو مىآيند و پاى سخنانت مىنشينند به چه منظورى به سخنان تو گوش فرا مىدهند» «نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ».
«و هنگامى كه با هم نجوا مىكنند و سخنان در گوشى دارند» «وَ إِذْ هُمْ نَجْوى».
«هنگامى كه ظالمان به مؤمنان مىگويند: شما تنها از كسى پيروى مىكنيد كه مسحور شده، ساحران در عقل و هوش او نفوذ كرده، و آن را مختل ساختهاند» «إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً».
در حقيقت، آنها به منظور درك حقيقت، به سراغ تو نمىآيند و سخنانت را با گوش جان نمىشنوند، بلكه هدفشان آن است: بيايند و اخلال كنند، وصله بچسبانند و مؤمنان را- اگر بتوانند- از راه به در برند.
اصولًا- كسى كه بر قلبش پوشش و در گوشش (در برابر شنيدن حق) سنگينى است، جز به چنين قصدهائى پاى سخن مردان حق نمىنشيند.
***
در آخرين آيه، باز، روى سخن را به پيامبر صلى الله عليه و آله كرده، ضمن عبارت كوتاهى