تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٧
از سوى ديگر، آيا مىتوان گفت: يك تابلو بسيار زيبا- كه شاهكارى از هنر راستين است- گواهى بر ذوق، مهارت نقاش نمىدهد و او را مدح و ثنا نمىگويد؟!
آيا مىتوان انكار كرد كه: ديوان شعر شعراى بزرگ و نامدار از قريحه عالى آنها حكايت مىكند؟ و دائماً آنها را مىستايد؟
آيا مىتوان منكر شد كه: ساختمانهاى عظيم، كارخانههاى بزرگ، مغزهاى پيچيده الكترونيك، و امثال آنها، با زبان بىزبانى از سازنده، مخترع و مبتكر خود سخن مىگويند، و هر يك در حدّ خود از آنها ستايش مىكنند؟
بنابراين، بايد قبول كرد، عالم شگرف هستى، با آن نظام عجيبش، با آن همه رازها و اسرار، با آن عظمت خيرهكنندهاش و با آن ريزهكارىهاى حيرتزا، همگى «تسبيح و حمد» خدا مىگويند.
مگر «تسبيح» جز به معنى پاك و منزه شمردن از عيوب مىباشد؟
ساختمان و نظم اين عالم هستى، مىگويد: خالق آن از هر گونه نقص و عيبى مبرّا است.
مگر، «حمد» چيزى جز بيان صفات كمال مىباشد؟ نظام جهان آفرينش از صفات كمال خدا، از علم بى پايان و قدرت بى انتها و حكمت وسيع و فراگير او سخن مىگويد.
مخصوصاً، با پيشرفت علم و دانش بشر، و برداشتن پرده از گوشههائى از اسرار و رازهاى اين عالم پهناور، اين حمد و تسبيح عمومى موجودات آشكارتر شده است.
اگر يك روز آن شاعر نكتهپرداز، هر برگى از برگهاى درختان سبز را دفترى از معرفت كردگار مىدانست، دانشمندان گياهشناس امروز، درباره اين برگها نه يك دفتر، بلكه كتابها نوشتهاند، و از ساختمان اسرار آميز كوچكترين اجزاى آن، يعنى سلولها گرفته تا طبقات هفتگانه برگ، دستگاه تنفسى آن،