تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٦
و مانند: فَقالَ لَها وَ لِلْا رْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ: «خداوند به آسمان و زمين فرمود از روى اطاعت يا كراهت به فرمان من آئيد، آنها گفتند: ما از در اطاعت مىآئيم» «١» ...
و مانند آن را مىتوان گواه بر اين عقيده گرفت.
٢- بسيارى معتقدند: اين تسبيح و حمد، همان چيزى است كه ما آن را «زبان حال» مىناميم، حقيقى است نه مجازى، ولى به زبان حال است نه قال (دقت كنيد).
توضيح اين كه: بسيار مىشود به كسى كه آثار ناراحتى، درد و رنج و بىخوابى در چهره و چشم او نمايان است، مىگوئيم: هر چند تو از ناراحتىات سخن نمىگوئى، اما چشم تو مىگويد: ديشب به خواب نرفتهاى، و چهرهات گواهى مىدهد: از درد و ناراحتى جانكاهى رنج مىبرى!
اين «زبان حال» گاهى آن قدر قوى و نيرومند است كه «زبان قال» را تحت الشعاع خود قرار مىدهد، و به تكذيب آن برمىخيزد و به گفته شاعر:
گفتم: كه با مكر و فسون پنهان كنم راز درون!
پنهان نمىگردد كه خون از ديدگانم مىرود!
اين همان چيزى است كه على عليه السلام در گفتار معروفش مىفرمايد: ما أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلاّ ظَهَرَ فِي فَلَتاتِ لِسانِهِ وَ صَفَحاتِ وَجْهِهِ:
«هرگز كسى رازى را در دل نهان نمىكند، مگر اين كه: در لابلاى سخنان ناآگاه و صفحه صورتش آشكار مىگردد». «٢»