تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥١
نتيجه معكوس بگيرند.
به علاوه، اين گروه متعصب لجوج، گر چه راهشان خطا است و خود بدبختند، ولى، حقطلبان مىتوانند با مقايسه خويش با آنها، راه حق را بهتر بيابند كه در مقابله نور و ظلمت، ارزش نور بيشتر معلوم مىشود، و ادب را حتى از بىادبان مىتوان آموخت.
ضمناً، از اين آيه اين درس را در زمينه مسائل تربيتى و تبليغى مىتوان فرا گرفت كه: بايد براى رسيدن به هدفهاى عالى تربيتى، تنها از يك طريق استفاده نكرد، بلكه، از طرق گوناگون و وسائل مختلف بهره گرفت؛ چرا كه مردم ذوقها و استعدادهاى مختلفى دارند، و براى نفوذ در هر يك، بايد از راهى وارد شد و يكى از فنون بلاغت نيز همين است.
***
دليل تمانع
آيه بعد به يكى از دلائل توحيد، اشاره مىكند كه در لسان دانشمندان و فلاسفه به عنوان «دليل تمانع» معروف شده است، مىگويد:
اى پيامبر «به آنها بگو اگر با خداوند قادر متعال، خدايان ديگرى بود- آن چنان كه آنها مىپندارند- اين خدايان سعى مىكردند راهى به خداوند بزرگ صاحب عرش پيدا كنند، و بر او غالب شوند» «قُلْ لَوْ كانَ مَعَهُ آلِهَةٌ- كَما يَقُولُونَ- إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا».
گر چه جمله «إِذاً لَابْتَغَوْا إِلى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا» مفهومش اين است كه: آنها راهى به سوى صاحب عرش پيدا مىكردند، ولى، طرز سخن نشان مىدهد:
منظور، پيدا كردن راهى براى غلبه بر او است، مخصوصاً تعبير به «ذِى الْعَرش» به جاى «اللّه»، اشاره به همين مطلب مىكند يعنى آنها هم مىخواستند «مالك