تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٧
خودشان از شنيدن نام دختر، ننگ و عار داشتند و تولد او را در خانه خود، مايه بدبختى و سرشكستگى مىپنداشتند!.
قرآن از منطق خود آنها اتخاذ سند كرده، مىگويد: «آيا پروردگار شما پسران را تنها در سهم شما قرار داد، و خود از فرشتگان، دخترانى انتخاب كرد» «أَ فَأَصْفاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِكَةِ إِناثاً».
بدون شك، فرزندان دختر، همانند فرزندان پسر، از مواهب الهى هستند و هيچ گونه تفاوتى از نظر ارزش انسانى ندارند.
اصولًا، بقاء نسل بشر، بدون هيچ يك از آنها امكانپذير نيست، و به همين دليل، تحقير دختران كه مخصوص جوامع جاهلى بوده و هست، يك فكر خرافى است كه ريشههاى آن را در بحثهاى گذشته بيان كردهايم. «١»
ولى، هدف قرآن اين است: آنها را با منطق خودشان محكوم سازد، كه شما چگونه افراد نادانى هستيد؟ براى پروردگارتان چيزى قائل مىشويد كه خود از آن عار داريد.
سپس در پايان آيه، به صورت يك حكم قاطع، مىگويد: «شما سخن بسيار بزرگ و كفرآميزى مىگوئيد» «إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيماً».
سخنى كه با هيچ منطقى سازگار نيست، و از چندين جهت بىپايه است زيرا:
١- اعتقاد به وجود فرزند براى خدا اهانت عظيمى به ساحت مقدس او است؛ چرا كه او نه جسم است، نه عوارض جسمانى دارد، و نه نياز به بقاء نسل.
بنابراين، اعتقاد به فرزند براى او صرفاً از عدم شناخت صفات پاكش سرچشمه مىگيرد.