تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦
هم از طريق وحى الهى، و اصول همه احكام الهى، چنين است، هر چند جزئيات آن را در بسيارى از اوقات، با چراغ كم فروغ عقل، نمىتوان تشخيص داد، و تنها در پرتو نورافكن نيرومند وحى، بايد درك كرد.
بعضى از مفسران، از تعبير «حكمت» اين استفاده را نيز كردهاند: احكام متعددى كه در آيات پيشين گذشت، از احكام ثابت، مستحكم و غير قابل نسخ است كه در همه اديان آسمانى بوده است، فى المثل شرك، قتل نفس، زنا و پيمانشكنى، چيزى نيست كه در هيچ مذهبى، مجاز شمرده شده باشد، پس اين احكام، جزء محكمات و قوانين ثابت محسوب مىشود.
سپس همان گونه كه آغاز اين احكام از تحريم شرك شروع شده بود، با تأكيد بر تحريم شرك آن را پايان داده مىگويد: «هرگز براى خداوند يگانه شريكى قائل مباش! و معبود ديگرى را در كنار اللّه قرار مده» «وَ لاتَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ».
چرا كه، اين امر سبب مىشود: «در آتش سوزان دوزخ بيفتى، در حالى كه هم سرزنش خلق خدا دامنگيرت شود و هم طرد و قهر خالق» «فَتُلْقى فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً».
در حقيقت، شرك و دوگانه پرستى، خميرمايه همه انحرافات، جنايات و گناهان است، لذا بيان اين سلسله احكام اساسى اسلام، از شرك شروع شد و به شرك نيز پايان يافت.
***
در آخرين آيه مورد بحث، به يكى از افكار خرافى مشركان اشاره كرده و پايه منطق و تفكر آنها را به اين وسيله روشن مىسازد و آن اين كه:
بسيارى از آنها معتقد بودند: فرشتگان دختران خدا هستند، در حالى كه