تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٧
قابل اعتماد نيست.
آنها كه بر اساس اين امور، اعتقادى پيدا مىكنند، يا به قضاوت و داورى مىنشينند، يا شهادت مىدهند، و يا حتى در عمل شخصى خود، طبق آن رفتار مىكنند بر خلاف اين دستور صريح اسلامى گام برداشتهاند.
و به تعبير ديگر، نه شايعات مىتواند مقياس قضاوت و شهادت و عمل گردد، نه قرائن ظنّى و نه اخبار غير قطعى كه از منابع غير موثق بما مىرسد.
و در پايان آيه، دليل اين نهى را چنين بيان مىكند: «گوش و چشم و دل، همگى مسئولند و در برابر كارهائى كه انجام دادهاند از آنها سؤال مىشود» «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا».
اين مسئوليتها به خاطر آن است كه: سخنانى را كه انسان بدون علم و يقين مىگويد، يا به اين طريق است كه از افراد غير موثق شنيده، و يا مىگويد ديدهام در حالى كه نديده، و يا در تفكر خود دچار قضاوتهاى بى مأخذ و بى پايهاى شده كه با واقعيت منطبق نبوده است.
به همين دليل از چشم، گوش، فكر و عقل او سؤال مىشود كه: آيا واقعاً به اين مسائل ايمان داشتيد كه شهادت داديد، يا قضاوت كرديد؟ يا به آن معتقد شديد و عمل خود را بر آن منطبق نموديد؟!
گر چه بعضى از مفسران، گفتهاند: منظور از سؤال كردن از اين اعضاء، سؤال از صاحبان آنها است، ولى، با توجه به اين كه: قرآن در آيات ديگر (مانند آيه ٢١ فصلت) تصريح مىكند كه روز قيامت، اعضاء پيكر انسان و حتى پوست به سخن در مىآيند و حقايق را بازگو مىكنند، هيچ دليلى ندارد كه ما ظاهر آيه را رها سازيم و نگوئيم از خود اين اعضاء سؤال مىشود.
اما اين كه: چرا از ميان حواس انسان تنها اشاره به چشم و گوش شده است،