تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧
البته احترام به خون انسانها در اسلام، مخصوص مسلمانها نيست، بلكه غير مسلمانانى كه با مسلمين سر جنگ ندارند، و در يك زندگى مسالمتآميز با آنها بسر مىبرند، جان و مال و ناموسشان محفوظ است و تجاوز به آن حرام و ممنوع.
سپس، به حق قصاص، كه براى اولياى دم ثابت است، اشاره كرده، مىگويد:
«كسى كه مظلوم كشته شود براى ولىّ او سلطه قرار داديم» (سلطه قصاص قاتل) «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً».
اما در عين حال، «او نبايد بيش از حق خود مطالبه كند، و در قتل اسراف نمايد؛ چرا كه او مورد حمايت است» «فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً».
آرى، اولياى مقتول مادام كه در مرز اسلام گام برمىدارند، و از حدّ خود تجاوز نكردهاند، مورد نصرت الهى هستند.
اين جمله اشاره به اعمالى است كه در زمان جاهليت بوده، و در امروز نيز گاهى صورت مىگيرد كه در برابر كشته شدن يك نفر از يك قبيله، قبيله مقتول خونهاى زيادى را مىريزند.
و يا اين كه: در برابر كشته شدن يك نفر، افراد بى گناه و بى دفاع ديگرى غير از قاتل را به قتل ميرسانند، چنان كه در رسوم عصر جاهليت مىخوانيم: هر گاه فرد سرشناسى از قبيلهاى كشته مىشد، قبيله مقتول به كشتن قاتل قانع نبود، بلكه لازم بود رئيس قبيله قاتل و يا فرد سرشناس ديگرى را به قتل برسانند هر چند هيچ گونه شركتى در قتل نداشته. «١»
در عصر ما نيز گاهى جناياتى رخ مىدهد كه، روى جانيان عصر جاهليت را سفيد مىكند، و ما شاهد اين گونه صحنهها مخصوصاً از ناحيه اسرائيل غاصب