تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٠
در روايتى مىخوانيم: پيامبر صلى الله عليه و آله در خانه بود، سؤالكنندهاى در خانه آمد، چون چيزى براى بخشش آماده نبود، او تقاضاى پيراهن كرد، پيامبر صلى الله عليه و آله پيراهن خود را به او داد، و همين امر، سبب شد كه: نتواند آن روز براى نماز به مسجد برود.
اين پيشآمد، زبان كفار و منافقان را باز كرده گفتند: محمّد خواب مانده يا مشغول لهو و سرگرمى است و نمازش را به دست فراموشى سپرده است.
و به اين ترتيب، اين كار، هم ملامت و شماتت دشمن، و هم انقطاع از دوست را در پى داشت، و مصداق «مَلُوم حسُور» شد، آيه فوق نازل گرديد و به پيامبر صلى الله عليه و آله هشدار داد: اين كار تكرار نشود.
در مورد تضادّ ظاهرى اين دستور، با مسأله «ايثار» در نكات آينده بحث خواهيم كرد.
بعضى نيز نقل كردهاند: گاهى پيامبر صلى الله عليه و آله آنچه را در بيت المال داشت به نيازمند مىداد، به گونهاى كه اگر بعداً نيازمندى به سراغ او مىآمد، چيزى در بساط نداشت، و شرمنده مىشد، و چه بسا شخص نيازمند، زبان به ملامت مىگشود، و خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله را آزرده مىساخت، لذا دستور داده شد: نه همه آنچه را كه در بيت المال دارد انفاق كند و نه همه را نگاهدارد، تا اين گونه مشكلات پيش نيايد.
***
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود: اصلًا چرا بعضى از مردم، محروم، نيازمند و مسكين هستند؟ كه لازم باشد به آنها انفاق شود، آيا بهتر نبود خداوند خودش هر چه لازم بود به آنها مىداد؟ تا نيازى نداشته باشند كه به آنها انفاق گردد.