تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠١
***
٣- تحقيقى پيرامون معنى «اف» «
راغب» در كتاب «مفردات» مىگويد: «اف، در اصل به معنى هر چيز كثيف و آلوده است، و به عنوان توهين نيز گفته مىشود، اين كلمه تنها معنى اسمى ندارد، بلكه فعل از آن نيز ساخته مىشود، مثلًا مىگويند: أَفَّفْتُ بِكَذا: يعنى من فلان چيز را آلوده شمردم، و از آن اظهار نفرت كردم».
بعضى از مفسران، مانند «قرطبى» در تفسير خود و «طبرسى» در «مجمع البيان» گفتهاند: «اف» و «تف» در اصل، به معنى چركى است كه زير ناخن جمع مىشود، هم آلوده است و هم ناچيز، حتى بعضى، ميان «اف» و «تف» تفاوت گذاشتهاند، اولى را چرك گوشت، و دومى را چرك ناخن دانستهاند، سپس مفهوم آن توسعه يافته، و به هر چيزى كه مايه ناراحتى است گفته شده. «١»
معانى ديگر نيز براى «اف» گفتهاند، از جمله چيز كم، ناراحتى و ملامت بوى بد.
بعضى ديگر گفتهاند: اصل اين كلمه، از اينجا گرفته شده است كه: هر گاه خاك يا خاكستر مختصرى روى بدن يا لباس انسان مىريزد، انسان با فوت كردن، آن را از خود دور مىكند، صدائى كه از دهان انسان در اين موقع بيرون مىآيد چيزى است شبيه «اوف» يا «اف» و بعداً در معنى اظهار ناراحتى و تنفر مخصوصاً از چيزهاى كوچك به كار رفته است.
از جمعبندى آنچه در بالا ذكر شد، و قرائن ديگر، چنين استفاده مىشود:
اين كلمه در اصل «اسم صوت» بوده است، (صدائى كه انسان به هنگام اظهار نفرت يا ابراز تألّم و درد جزئى و يا فوت كردن چيز آلودهاى از دهانش خارج مىشود).