تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٠
«ابوالفتوح رازى» بر اين معانى اضافه مىكند.
«قضاء» به معنى «اخبار و اعلام» مانند: وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ: «ما به بنى اسرائيل در تورات اعلام نموديم». «١»
و بر اين اضافه مىتوان كرد:
«قضاء» به معنى «مرگ» مانند: فَوَكَزَهُ مُوسى فَقَضى عَلَيْهِ: «موسى ضربهاى بر او زد و او جان داد». «٢»
حتى بعضى از مفسران معانى «قضاء» را بالغ بر سيزده معنى در قرآن مجيد دانستهاند. «٣»
ولى اينها را نمىتوان معانى متعددى براى كلمه «قضاء» دانست، زيرا همه آنها جامعى دارند كه در آن جمعاند، و در حقيقت غالب معانى كه در بالا ذكر شد، از قبيل «اشتباه مصداق به مفهوم» است، چه اين كه: هر يك از اينها مصداقى است، براى آن معنى كلّى و جامع يعنى «پايان دادن و جدا ساختن».
فى المثل، شخص قاضى با حكم خود به دعوا خاتمه مىدهد، آفريدگار با آفرينش خود به خلقت چيزى پايان مىدهد، خبردهنده با اخبارش به بيان چيزى پايان مىدهد، تعهّدكننده و فرماندهنده با تعهّد و فرمانشان مسألهاى را خاتمه يافته تلقّى مىكنند، به گونهاى كه بازگشت در آن ممكن نيست.
ولى نمىتوان انكار كرد كه: در بعضى از اين مصداقها آن قدر اين لفظ به كار رفته است كه به صورت معنى جديدى درآمده است، از جمله «قضاء» به معنى «داورى» و به معنى «امر و فرمان».