نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٧٢ - فاطمه و غصب فدك
اين دليل، از شگفتانگيزترين سخنان است ولى از سنيان عجيب نيست كه ايشان دروغ را بر پيامبر روا مىدانند. پناه بر خدا از چنين گفتارهايى.
حميدى در جمع بين صحيحين آورده است كه بنى صهيب، غلامان، بنى جدعان دعوى دو خانه و حجرهاى را نمودند، كه پيامبر به صهيب بخشيده بود. مروان گفت: چه كسى به نفع شما شهادت مىدهد؟ آنها ابن عمر را معرفى كردهاند و مروان به شهادت او موارد ادعايى را به آنها بخشيد[١].
در صحيح بخارى آمده است كه فاطمه نزد ابو بكر فرستاد و ميراث رسول اللَّه را طلب كرد كه خداوند به او بخشيده بود و مراد او فدك و بقيه خمس خيبر بود. ابو بكر گفت: پيامبر فرمود: «ما ارث نمىنهيم و آنچه بر جا نهادهايم صدقه است»، آل محمّد از اين مال ارتزاق مىكنند و به خدا سوگند من صدقه رسول خدا را از حالتى كه داشته دگرگون نخواهم كرد. بدين گونه از آنچه فاطمه خواسته بود به او چيزى نبخشيد. فاطمه تنگدل شد و از آن پس تا مرگ با ابو بكر سخن نگفت. او پس از پيامبر شش ماه زيست و چون درگذشت شبانه دفن شد و ابو بكر اجازه حضور نيافت. على ٧ بر فاطمه ٣ نماز گزارد[٢].
بخارى اين حديث را در مواضع ديگر نيز بيان كرده و نكات زشت و ناپسندى از آن دانسته مىگردد:
[١]. صحيح البخارى، ج ٣، ص ٢٠٤، مقصود آن نيست كه تنها عمل مروان را مورد استدلال قرار دهيم بلكه پسر عمر و ديگران نيز با عمل خود، كار او را تصديق كردهاند.
[٢]. صحيح البخارى، ج ٥، ص ١٧٦ و ج ٣، ص ١٨٥ و صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٤٣.