نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٩٩ - استدلالهاى عقلى
و) اگر حسن و قبح شرعى باشد زيبنده است كه خداوند به كفر، تكذيب پيامبران، بزرگداشت بتان، زنا، دزدى و نهى از عبادت و راستى امر دهد، زيرا اين امور در ذات خود، زشت نيستند و اگر خداوند به انجام آنها فرمان دهد پسنديده خواهند شد.
از آن رو كه تفاوتى ميان آنها و امر به فرمانبردارى و طاعت نيست. مثلا سپاسگزارى از بخشنده نعمت و باز گرداندن امانت و راستى در نهاد خود پسنديده نيستند و اگر خداوند از آنها نهى كند ناپسند مىشوند، اما چون پروردگار چون بدون حكمت و غرض به انجام آنها حكم كرده، نيكو شدهاند و بر اين قياس در باب نواهى.
هر كس به حكم خرد خويش پيروى از صاحبان چنين انديشهاى را بپذيرد، نادانترين ابلهان است زيرا مىداند اعتقاد رهبرش چيست؛ اما اگر نمىداند و پس از آگاهى به تقليد از او ادامه مىدهد احمقى چون نخستين است. از اين رو آشكار ساختن اعتقادات اشاعره بر ما واجب شد تا با روشنگرى مانع از فريفته شدن ديگران شويم و از همگانى شدن بلا پيشگيرى كنيم.
ز) اگر حسن و قبح شرعى باشد واجبات به آمدن (فرمان) شريعت وابسته است و در اين فرض پيامبران ناتوان و بىدليل خواهند بود. وجه ملازمه اين است كه پيامبر پس از دعوى رسالت و آوردن معجزه با اين اشكال روبرو خواهد شد كه بايد در معجزه تو نگرش و تأمل كنيم تا راستگوييت بر ما آشكار شود ولى چون اكنون نظر بر ما واجب نيست چنين نگرشى نخواهيم كرد. (پس دورى پديد مىآيد كه حكم به راستگو بودن پيامبر پس از نگرش و نظر در معجزه او آشكار مىشود و چون نگرش وابسته به فرمان شرع است نه عقل، وجوب نظر پس از علم به راستگو بودن پيامبر تحقق مىيابد.) اگر پيامبر با اين پرسش رويارو شود پاسخى نخواهد داشت.
ح) اگر حسن و قبح شرعى باشند، معرفت واجب نيست، زيرا معرفت ايجاب وابسته به شناخت كسى است كه ايجاب كرده است (موجب) و شناخت موجب در گرو معرفت ايجاب است و دور پديد مىآيد.