نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٩٨ - استدلالهاى عقلى
زيانبخش) انكار كردهاند و هر كه حكم ضرورى را انكار كند سوفسطايى است.
ب) اگر خردمندى كه از شريعت خبرى ندارد و احكام آن را نمىداند و بنا به فرض در بيابان زيسته است، بر دو راهى انتخاب قرار گيرد كه يا راست گويد و دينارى بگيرد و يا دروغ بگويد و همان دينار را، اگر در هر دو حالت هيچ زيانى متوجه او نباشد قطعا راستگويى را برخواهد گزيد. اگر عقل به زشتى دروغ و زيبايى راستى داورى نمىكرد، او ميان آنها فرقى نمىنهاد و پيوسته راستى را بر نمىگزيد.
ج) اگر حسن و قبح شرعىاند كسى كه منكر شرع است نبايد به آنها راه يابد و عقل او در اين باب حكم دهد اما برهمنان كه جملگى منكر شريعت و دين هستند، و با عقل خود به حسن و قبح حكم مىدهند و به آن باور دارند.
د) ضرورت گواه است كه عمل بيهوده و تكليف بيشتر از طاقت كار پسنديدهاى نيست، في المثل كسى را به مزدورى گيرند كه از آب فرات در دجله بريزد يا كالايى را از سرزمين خويش به رنج بسيار به ديارى برد كه بهاى آن با شهر خود او برابر باشد. يا زمينگيرى را فرمان دهند كه بر آسمان بپرد و او را پيوسته بر انجام ندادن اين عمل شكنجه كنند. همچنين خرد پارهاى از اعمال را زشت يا زيبا مىداند مانند بىحرمتى به دانشمند پرهيزگار به سبب دانش و زهد او، كه عملى ناپسند است و ستودنش كه پسنديده است و ستايش نادان تبهكار به جهت جهل و تبهكاريش كه فعلى زشت است و خلاف آن نيكو. هر كه در اين امور مخالفت كند روشنترين ضروريات را انكار كرده است زيرا كودكان نيز اين گونه ضروريات را مىشناسند در حالى كه چه بسا هنوز شناخت ضروريات (ديگر) براى ايشان حاصل نشده باشد.
ه) اگر حسن و قبح تنها نقلى باشد هيچ عملى بر خداوند زشت نخواهد بود پس مانعى ندارد كه او دروغگويان را به معجزه تأييد كند و اين عمل، راه پذيرش و اثبات پيامبران را خواهد بست زيرا معلوم نيست كسى كه معجزهاى آورده پيامبرى راستگوست يا انسانى دروغگو.