نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٨٠ - نفى صفات زائد بر ذات
د) اگر خداوند موصوف به اين صفات باشد و صفات قائم به ذات او باشند، حقيقت خدا مركب است و هر مركبى نيازمند جزء خود و غير خود است. پس خداوند محتاج به غير و ممكن خواهد بود. امير المؤمنين به همين نكته اشاره فرموده است: «آغاز دين شناخت خداوند است و كمال شناخت خدا، راست دانستن و تصديق او مىباشد.
كمال تصديق به پروردگار يگانه دانستن او و كمال يگانه انگاشتن خالص گرداندن عمل براى اوست. كمال اخلاص براى حق، پيراسته گرداندن او از صفات است زيرا هر صفتى جز موصوف و هر موصوفى غير از صفت است؛ پس هر كه ذات بارى را به صفت تبيين كند او را همدوش (اشياء) ساخته و هر كه او را با اشياء قرين كند دوگانهاش ساخته، هر كه دوگانهاش گرداند او را داراى جزء دانسته و آنكه خداى خويش را داراى اجزاء بداند به او جهل ورزيده است[١].
ه) اشاعره به امرى كه خطا بودن آن آشكار است تن دادهاند و آن اينكه گفتهاند، اين معانى نه نفس ذات است و نه غير آن[٢]؛ و اين سخن نامعقول است زيرا اگر شىء به ديگرى نسبت داده شود يا خود اوست يا جز او و عقلانى نيست كه نه او باشد و نه غير او.
[١]. نهج البلاغه، شرح عبده، ج ١، ص ١٤ و ابن ابى الحديد، ج ١، ص ٢٣، در ذيل آن آورده است كه على ٧ فرمود:« و هر كه به او جهل ورزد، به وى اشاره كرده است و هر كه اشاره كند او را محدود ساخته و هر كس محدودش سازد او را شمارش كرده و هر كه پرسش كند: خدا در چيست، او را در چيزى جاى داده است و هر كه بپرسد: او بر چه چيز است از او تهى گردانده است».
[٢]. الملل و النحل، ج ١، ص ٩٥، العقائد نسفى با شرح تفتازانى، ص ٧٧.