نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٤ - محال بودن ادراك با موجود نبودن شرايط
محال بودن ادراك با موجود نبودن شرايط
اگر شرايط فراهم نيايد، ادراك محال است. اشعريان در اين مطلب با خردمندان مخالفت كردهاند و ادراك را با نبودن شرايط نيز جايز دانستهاند. به ديگر سخن ممكن شمردهاند كه نابينايى در شرق، شبانگاه مورچه سياهى را بر صخره سياهى در غرب[١] ببيند، در حالى كه ميان آنها به اندازه مغرب و مشرق فاصله است و كوههاى و ديوارها حجاب بينايىاند. يا ناشنوايى در شرق آهستهترين صداها را در غرب بشنود. براى نسبت دادن شخصى به كاستى قدر و مكابره و سفسطه، باور داشتن همين امر كافى است. چگونه خردمند تقليد از صاحب چنين اعتقادى را بر خود مىپسندد؟
اشعريان چه شگفتانگيزند! ديدار بزرگترين، درخشانترين و نزديكترين اشياء را كه هيچ مانعى براى رويت آنها نيست و شنيدن بانگهاى هراسانگيز نزديك را منع مىكنند ولى ممكن مىدانند كه نابينايى كوچكترين اجسام را در تاريكترين زمينه و بيشترين فاصله ببيند؛ همچنان كه ناشنوايى. آيا كسى از سوفسطاييان در انكار محسوسات به اين غايت رسيده است؟ با آنكه همه خردمندان سوفسطاييان را به دليلى منسوب به سفسطه ساختند كه بزرگتر از آن در اشاعره وجود دارد. سوفسطاييان بر آن شدند كه ظرفهاى منزل، ممكن است در غيبت صاحب خانه به دانشمندان تبديل شوند، حال آنكه اشاعره همين امر را در حضور صاحب خانه نيز جايز مىدانند، آنهم به گونهاى كه ديده نشوند. پس اينان از سوفسطاييان، سوفسطايىترند.
خردمند منصفى كه از اشعريان پيروى مىكند بايد بنگرد كه آيا تقليد از چنين قومى رواست و مىتوان آنها را واسطهاى ميان خود و خداوند بزرگ قرار داد و با ارجاع و قبول نسبت به آنان، عذر خواه حق بود؟
اگر مقلد چنين تقليدى را بر خود مىپسندند و آن را با ژرفانديشى برمىگزيند،
[١]. شرح تجريد قوشچى، ص ٢٣٩.