نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٥٢٩ - فصل يازدهم ميراث و توابع آن
فصل يازدهم: ميراث و توابع آن[١]
١- ميراث از آن پانزده گروه است: دخترزادگان، خواهرزادگان، فرزندان برادران مادرى،
[١]. ارث از مباحث پيچيده و دشوار احكام است و به رغم تعليقه فاضل ارموى، ذكر توضيحى مناسب مىنمايد.
ارث، انتقال دارايى متوفى به وارث او به موجب حكم شرع است و بدون رضا و قصد مورث و وارث در عالم اعتبار تحقق مىيابد. نزد اماميه، ارث بردن به دو سبب است: نسب و سبب( توضيح نسب در تعليقه خواهد آمد) سبب بر دو قسم است: زوجيت و ولاء؛ ولاء بر سه گونه است: ولاء ضمان جريره، ولاء امامت و ولاء عتق. ولاء ضمان جريره به اختصار، پيمانى است كه به موجب آن دو نفر، دفاع از يك ديگر و پرداخت ديه جنايات هم را بر عهده مىگيرند. ولاء امامت آن است كه ميت وارث سببى و نسبى نداشته باشد كه در اين فرض تمام ارث به امام مىرسد و اگر امام معصوم در قيد حيات نباشد به جانشينان امام در امامت مىرسد و به وارث امام منتقل نمىشود. توضيح ولاء عتق ذكر خواهد شد.
موجبات ارث نزد برخى از اهل سنت چهار چيز است:
الف: قرابت خاصه نسبى( ابوت، نبوت و لحوق و اتصال به ميت).
ب: عقد نكاح، اعم از آنكه مباشرت انجام گيرد يا نگيرد.
ج: ولاء عتق، يعنى اگر بنده يا كنيز آزاد شده بميرد و به قرابت خاصه وارثى نداشته باشد، آزادكننده از عتيق( آزاد شده) خود ارث مىبرد.
اماميه بر آنند كه اگر عتيق، وارث نسبى نداشت مولاى او با دو شرط از او ارث مىبرد: نخست اينكه براى خوشنودى خدا و به نحو استحباب او را آزاد كرده باشد و ديگر اينكه از جنايت و جريره او تبرى نجسته باشد. با اين دو شرط، آزادكننده در ارث بردن با همسر عتيق، سهيم است و اگر زن يا شوهر عتيق زنده باشند، نصيب اعلاى خود را مىبرند و باقيمانده براى آزادكننده است، اما اگر عتيق زن يا شوهرى نداشته باشد همه مال به آزادكننده مىرسد.
د: سبب چهارم ارث نزد برخى از اهل سنت، اسلام است يعنى اگر متوفى به يكى از موجبات سهگانه وارثى نداشته باشد يا از فرائض ارباب فرض، چيزى باقى بماند در صورت اول همه ارث و در صورت دوم باقيمانده از سهام ذوى الفروض، به طريق عصوبت به بيت المال مسلمين مىرسد.
نزد اهل سنت وارثان سه گروهند: ١- اصحاب فرائض ٢- عصبات ٣- ذوى الارحام.
اصحاب فرائض يا ارباب فروض كسانى هستند كه قرآن به صراحت سهم آنان را ذكر كرده است يا به گفته اكثر فقهاى سنت، سهم ايشان در قرآن، سنت يا اجماع ثابت شده است.
عصبات يا عصبه وراثى هستند كه فريضهاى ندارند و به عنوان عصوبت ارث مىبرند مانند خويشاوندان. ذكور انسان كه قرابت آنها به ميت به سبب پسر يا پدر است كه ظاهرا چون در حمايت و دفاع خويشاوند مبارزه مىكردهاند در ميراث او شراكت يافتهاند. اهل سنت متفقند كه عصوبت، مهمترين و قويترين اسباب ارث است زيرا با اين سبب ممكن است كسى تمامى تركه ميت را تصاحب كند ولى هيچ صاحب فرضى نيست كه فريضه او همه تركه را فرا گيرد.
از مجموع كلماتى كه در باره تعصيب گفتهاند دانسته مىشود كه در عهد جاهليت پدر و پسر و ساير خويشاوندان ذكور انسان كه قرابت آنها به سبب پدر يا پسر بوده است عصبه ناميده مىشدهاند.
نزد اهل سنت ذوى الارحام كسانى هستند كه صاحب فرض يا عصوبت نيستند و آنها عبارتند از:
١- اولاد دختر و اولاد دختر پسر، هر چند پايين روند.
٢- اولاد خواهر از ذكور و اناث و برادرزادگان اناث و اولاد برادر مادرى از ذكور و اناث.
٣- اجداد و جداتى كه نه به فرض ارث مىبرند و نه به عصوبت.
٤- عمههاى مادرى، عمهها، خالهها، دايىها و اولاد ايشان و دختر عموها.
ذوى الارحامى كه اهل سنت در ارث دادن به آنها اختلاف كردهاند، همه از اناث و خويشاوندان مادرى هستند كه در جاهليت از ميراث محروم بودهاند.
مالك و شافعى از كسانىاند كه ذوى الارحام را مطلقا صاحب ارث نمىدانند. ارث دادن به مردان و محروم كردن زنان و خويشاوندان مادرى كه سنت جاهليت بوده است، اهل سنت را با دشوارى رويارو ساخته است.
بنگريد به« عول و تعصيب»، دكتر عبد الرحيم نجات.( م).