نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٤٩ - آغاز گفتار
اين كتاب را نگاشتم و نهج الحق و كشف الصدق نام نهادم. در آن به كوتاه سخن كمر بستم و بسيار گفتن را وانهادم. بر چند مطلب كه آشكار و نه بسيار بودند، بسنده نمودم.
من حق ستيزى رهبران خصم را براى پيروانشان هويدا ساختم و عيان نمودم كه سران ايشان قضاياى بديهى را منكرند و مشاهدات حسى را مكابرند. لا جرم در خيل سوفسطاييان داخلند و به احكامى كه خردش نمىپسندد عاملند.
اين همه از آن كردم كه مىدانستم مخالف منصف، اگر بر مذهب رهبر خود آگهى يابد از او بيزارى مىجويد و دورى مىكند. مقلد در مىيابد كه پيشواى او به خطا رفته و لغزيده و به گفتار و كردار، حق را عصيان ورزيده. اگر پيروان بر انصاف تكيه كنند و از گردنكشى و كژروى باز ايستند و به انديشه صواب بازگردند، تقليد رهبران را فرو مىنهند و گفته سرانى را كه شادمانى عاجل را بر كامرانى آجل برگزيدهاند، بىاعتبار مىسازند.
بدينسان از اخلاص و خلاص، حظ وافر مىيابند و در نجات مىكوبند. اما اگر مقلدان مخالف حق، بر تقليد پاى افشارند، واى بر ايشان از آتش موعود و صادق آيد بر آنان قول خداى تعالى:
«آنگاه كه پيشوايان عذاب را بنگرند و از فرمانبران خويش بيزارى جويند و پيوند ميان ايشان گسسته گردد.»[١] اين كتاب را تنها به سبب بيم از خدا و اميد به او نگاشتم. خواهان رهايى از شكنجه دردناك اويم كه اگر حق را بپوشم و دست از ارشاد خلق بشويم، مرا در خواهد يافت.
[١]. بقره: ١٦٦ از اين موضع، تمام آيات كتاب، با ترجمه آقاى عبد المحمّد آيتى نوشته شده است.( م).