نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٧٥ - فاطمه و غصب فدك
مسلم در صحيح خود گفته است: پيامبر فرمود: «همانا فاطمه پارهاى از من است، آنكه او را بيازارد مرا آزرده است.» مسلم اين حديث را در دو موضع تكرار كرده است[١].
بخارى در صحيح خود آورده است كه پيامبر فرمود: «فاطمه پاره تن من است هر كه او را به خشم آورد مرا خشمگين كرده است.»[٢] حميدى در جمع بين صحيحين اين دو حديث را ذكر كرده است.
صاحب جمع بين صحاح سته آورده است: پيامبر فرمود: «فاطمه پارهاى از من است هر كه او را به خشم آورد مرا خشمگين ساخته است.» نيز پيامبر فرمود: «فاطمه سرور زنان جهان يا سرور زنان اين امت است. پرسش شد كه پس مريم دختر عمران و آسيه زن فرعون چگونهاند؟ پيامبر پاسخ داد: مريم بزرگ زنان عهد خود و آسيه سرور بانوان زمان خويش بودند.»[٣] در صحيح بخارى از عايشه آمده است كه پيامبر ٦ فرمود: «اى فاطمه آيا
[١]. ج ٤، ص ١٢٥ و مستدرك الحاكم ص ١٥٩ و التفسير الكبير، ج ٢٧، ص ١٦٦ و ج ٢٩، ص ١٢٦ و الصواعق المحرقه، ص ١١٤ به طريق احمد و ترمذى و حاكم.
[٢]. ج ٥، ص ٣٦، التاج الجامع الاصول، ج ٣، ص ٢٥٣، خصائص النسائى، ص ٣٥، كنز العمال، ج ٦، ص ٢٢٠، فيض القدير، ج ٤، ص ٤٢١، نويسنده گفته است: سهيلى به اين روايت بر افضليت على نسبت به ابو بكر و عمر استدلال كرده است.
[٣]. ذخاير العقبى، ص ٤٣، نويسنده گفته است: ابو عمر و حافظ ابو القاسم دمشقى حديث را آوردهاند، حليه الاولياء، ج ٢، ص ٤٢، مشكل الآثار، ج ١، ص ٥ و در انتها افزوده است: جز منافق، هيچ كس فاطمه را به خشم نمىآورد.