نهج الحقّ و کشف الصدق ت کهنسال - علامه حلی - الصفحة ٣٣٩ - داستان افتراء
كسانى است كه برترى نمىجويند و راه تبهكارى نمىپويند و پايان كار، ويژه پرهيزكاران است.» آرى به خدا دانستند، ليكن دنيا در ديده آنان زيبا بود و زيور آن در چشمهايشان خوشنما.
به خدايى كه دانه را كفيد و جان را آفريد، اگر اين بيعتكنندگان نبودند و ياران، حجت بر من تمام نمىنمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكاره شكمباره را بر نتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مىگذاشتم و پايانش را چون آغازش مىانگاشتم و چون گذشته، خود را به كنارى مىداشتم، و مىديديد كه دنياى شما را به چيزى نمىشمارم و حكومت را پشيزى ارزش نمىگذارم[١].
اين خطبه آشكارا مىنمايد كه امير المؤمنين از ياران خود ستم و آزار فراوان ديد و شايسته خلافت بود و آنها وى را از حقش باز داشتند. محال است كه امير مؤمنان در ادعاى خود دروغگو باشد زيرا خداوند او را از پليدى دور داشته و به طهارت و ولايت وى گواهى داده بود: «جز اين نيست كه ولى شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه نماز مىخوانند و همچنان كه در ركوعند انفاق مىكنند.»[٢] و خداوند به پيامبرش فرمان داده بود كه در دعاى «مباهله» از على يارى بجويد پس بالضروره على ٧ در سخن خود راستگو بود.
[١]. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، ج ١، ص ٦٩ آورده است كه بخش زيادى از اين خطبه را در نوشتههاى شيخ خود ابو القاسم بلخى، پيشواى معتزله بغداد، كه در دولت مقتدر و قبل از ولادت رضى زندگى مىكرد، يافتم.
نيز ميدانى در مجمع الامثال و اين منظور در لسان العرب، ج ١٢، ص ٥٢ خطبه را ذكر كردهاند.
فيروزآبادى در القاموس، ج ٣، ص ٢٥٩ و ابن اثير جزرى در نهايه اللغه، ج ٢، ص ٤٩٠ به آن اشارت كردهاند. به نقل از شرح ابن ميثم خطبه به خطى قديمى كه بر آن نوشته وزير ابو الحسن على بن فرات( متوفى ٣١٢) وجود دارد، يافت شده است.
نيز خطبه در اين مآخذ ثبت گرديده است: شرح نهج البلاغه عبده، ج ١، ص ٣٠، شرح نهج البلاغه دكتر صبحى صالح، ص ٤٨ تذكره الخواص، نوه ابن جوزى.
[٢]. مائده: ٥٥.